بدتر و تلخ‌تر از هر چیزی، ضربه‌زدن به «سرمایۀ مردمی» و «بدنۀ اجتماعیِ» انقلاب است؛ بی‌تدبیری‌ها و ندانم‌کاری‌های متعدّدِ روحانی، «خسارت‌های اجتماعیِ غیرقابل‌محاسبه»‌ای را بر انقلاب وارد کرد و موجباتِ شکل‌گیریِ «شکافِ سیاسی» و «بدبینی» و «ناخرسندی» را در مردم فراهم آورد.

«اغتشاش‌ها» و «اعتراض‌ها»ی آبانِ نودوهشت؛ ریشه‌ها و دلالت‌ها

به گزارش گلستان ۲۴؛ به نقل از سراج24، مهدی جمشیدی؛

*مقدّمه:

[1]. تقدیر چنین است که هر «ده‌سال»، با فتنه‌ای دست‌به‌گریبان باشیم؛ 68، 78، 88 و این‌بار، 98! به بیانی باید گفت انقلابِ ما، «انقلابِ تقدیری» بوده و است.

[2]. هرچه که پیشتر آمده‌ایم، «شدّت» و «پیچیدگیِ» فتنه‌های نیز بیشتر و بیشتر شده‌اند. این‌بار با چهره‌ای مواجه هستیم که می‌تواند بیش از فتنه‌گرانِ گذشته، جامۀ «حقّ» بر تنِ «باطل» بپوشاند و از تهدیدهایی که خود می‌آفریند، «تهدیدی برای انقلاب» و «فرصتی برای خویش» بسازد! بازی‌های «دوگانه» و «سیّالِ» وی را هنوز به یاد داریم.

[3]. رهبرِ انقلاب در اواخرِ سالِ 97 اشاره کرده بود که دشمن برای سالِ 98 برنامه‌ریزی کرده است، نه برای سالِ 98! اتّفاقِ اصلی، بناست که در این سال رخ بدهد و باقی قضایّا، «مقدّمه» و «پیش‌درآمد»ی بیش نبوده است.

[4]. رویدادهای دیروز و امروز، نه‌فقط متوقف نخواهند شد، بلکه تا اواخرِ سال، «امتداد» یافته و «غلظتِ بیشتر»ی نیز خواهند یافت.

[5]. به‌واقع، معقول نیست که تصوّر کنیم اقداماتی از قبیلِ افزایشِ «آنچنانی» و «ناگهانیِ» قیمتِ بنزین، ناشی از «ندانم‌کاری» و »سفاهتِ» دولتِ تدبیر باشد! گویا این دولت در «رنجاندن و عصبانی‌کردنِ مردم»، تعمّد دارد و می‌خواهد از ناحیّۀ ایجادِ «فشارِ اجتماعی»، طوفان و تلاطمی به‌پا کند که اغراضِ خاصی تحقّق یابند. اینان به‌صورتِ نامحسوس، در حالِ نسوق‌دادنِ جامعه به‌سوی جمع‌بندیِ خاصی دربارۀ اصل و اساسِ انقلاب و نظامِ اسلامی» هستند.

[6]. همۀ این هزینه‌ها و گزندها، برخاسته از «سطحی‌اندیشی» و «قشری‌گریِ» جماعتی از مردم است که در دو دورۀ پیاپی، او را برگزیدند. این‌که رهبرِ انقلاب، راهکارِ خروج از وضعِ فعلی را، «استقرارِ دولتِ جوانِ حزب‌اللهی» می‌داند، یک روی سلبی نیز دارد و آن این است که دولتِ کنونی، «شایسته» و «کارساز» نیست. «ذهن‌های خام» و «تحلیل‌های ساده‌لوحانه»، ما را به چنین نقطه‌ای کشانده است. آن عدّه از مردم که وی را به قدرت رساندند، به‌قطع، «خطا» کرده‌اند، بلکه نمی‌توانم بپذیرم که شناختِ حقیقت برای آنها میسّر نبوده و «معصیّت» نکرده‌اند. کسانی‌که او را برگزیده‌اند، بدون‌شک، در تمامیِ «خسران‌ها» و «بحران‌ها»ی که ایجاد کرده، «سهیم» و «شریک» هستند. سفیهانی که فکر می‌کردند «مذاکره با آمریکا»، راهِ میان‌بر است:

دشمنِ راه است، خر مستِ علف

ای که بس خر، بنده را کرد او تلف‌‌!

(مثنویِ معنوی، دفترِ اوّل، بیتِ 2954).

*1- معارضانِ خون‌ریز، معترضانِ دل‌خون!

*1-1- راهبردِ دشمن، «ضربۀ سختِ ناگهانی» بود

طرحی که جریانِ ضدّانقلاب در حاشیۀ اعتراض‌های مردمی به بنزین در پیش گرفت، بدون‌شک، پیچیدگی و تهدیدزاییِ فراوان داشت و می‌رفت که ضربۀ هولناکی بر قلبِ انقلاب وارد شود:

اوّلاً، سرعتِ عملِ نیروهای معارض، خیره‌کننده بود؛ ناگهان مجموعه‌ای از نیروهای اغتشاش‌گر، سازمان‌دهی شدند و به جانِ امنیّت و اموالِ عمومی و خصوصی افتادند.

ثانیاً، شدّتِ عملِ آنها نیز مثال‌زدنی بود؛ چنان‌که در مدّتِ اندکی، خساراتِ فراوانی وارد کردند.

ثالثاً، تلاش کردند تا به‌صورتِ پراکنده عمل کنند و نقاطِ متعدّد را درگیر و بحرانی سازند.

رابعاً، از مواجهۀ مسلحانه نیز پروا نکردند و آشکارا، شهرها را صحنۀ جنگِ خیابانی نمودند.

قرار بود که در اثرِ این ضربۀ سختِ ناگهانی، نظام دچارِ گیجی و گنگی شود و تا به خود بیاید و صحنه را دریابد، زنجیرۀ تشدیدشوندۀ رویدادها آنچنان پیش رفته باشد که نظام، احساس و عجز و ناتوانی کند و به‌این‌ترتیب، کار از کار گذشته باشد.

*1-2- «جمع‌های اندکِ چندصد نفری»، مردم نبودند

این آشوب، فاقدِ بدنۀ اجتماعی بود و به‌هیچ‌رو، نمی‌توان آن را مردمی دانست. دلیل این گفته، واضح و عیان است؛ اغلبِ صحنه‌ها و عرصه‌های درگیری و نزاع، خالی از جمعیّت بودند و حتّی با هوچی‌گری و جنجال‌آفرینیِ نیروهای اغتشاش‌گر هم، سیلِ مردمی و موجِ عمومی شکل نگرفت. ازاین‌رو، این تجمعات مشتمل بر جمع‌های اندکی در حدّ پنجاه تا دویست نفر بود و نه بیشتر. در واقع، هیاهو و خشونت، بسیار بود، امّا مردم در سوی دیگرِ این ماجرا قرار داشتند و با آن همراه نشدند، بلکه از آن وحشت و هراس داشتند. مردم نیز دریافته بودند که اغتشاش‌گران، با آنها هم‌داستان و هم‌سنخ نیستند و در پیِ مقاصدِ دیگری هستند. شعارها و رفتارها، آشکارا این تفاوت را نشان می‌دهد. این در حالی بود که چنانچه مردم با آنها هم‌ذات‌پنداری می‌کردند، آنها را تنها راه نمی‌کردند و به‌دلیلِ وجودِ موجِ مردمی، نیروهای نظامی نمی‌توانند با اغتشاش‌گران مواجه شوند. در این روزها، هیچ‌گونه تظاهراتِ گسترده‌ای برپا نشد و مردم در هیچ نقطه از ایران، برای بیانِ اعتراض‌های معیشتی و اقتصادیِ خویش، به این جمعِ اندک نپیوستند. پس هرآنچه‌که دربارۀ مردم گفته می‌شد و به مردم نسبت داده می‌شود، خطاست و البتّه خطایی عامدانه و سوگیرانه. به‌راستی، آیا می‌توان این جمع‌های اندکِ حداکثر چندصد نفری را مردم قلمداد کرد و خواسته‌ها و حرکاتِ آنها را به مردم نسبت داد؟!

*1-3- «اغتشاش‌ها» پایان یافتند، نه «اعتراض‌ها»

آنچه‌که اکنون پایان یافته است، اغتشاش‌هاست و نه اعتراض‌ها. در اثرِ واکنشِ قوی و جدّیِ نیروهای فداکارِ نظامی و امنیتی، گروهک‌های سازمان‌یافته و اجیرشده به دام افتادند و ازاین‌جهت، اکنون از تهدید عبور کرده‌ایم، امّا مسأله به این لایه محدود نیست. همچنان‌که اشاره شد، اغتشاش‌ها که ریشه در حرکتِ برنامه‌ریزی‌شده و ضدّامنیّتیِ نیروها و گروه‌های معارض بوده، نقش‌برآب گردید و دشمن دوباره شکست خورد، امّا از جهتِ اجتماعی، نه‌فقط مسأله‌ای حلّ نشده، بلکه معضله‌ها و چالش‌های دیگری نیز اضافه شده‌اند:

اوّلاً، همچنان مردم دربارۀ افزایشِ قیمتِ بنزین، توجیه نیستند و متقاعد نشده‌اند و ناخشنود هستند؛

ثانیاً، غوغاسالاری‌ها و هوچی‌گری‌ها موجب گردید مردم درنیابند که چرا رهبرِ انقلاب از مصوّبۀ سرانِ قوا حمایت کردند؛

ثالثاً، مردم مشاهده می‌کنند که برخلافِ وعدۀ دولتِ اعتدال‌گرا، افزایشِ قیمتِ بنزین، با افزیشِ ناعادلانۀ قیمتِ برخی کالاها و خدماتِ دیگر نیز همراه شده است؛

رابعاً، کشته‌شدگانِ این واقعۀ تلخ، به نظامِ اسلامی نسبت داده شده‌اند و این‌طور القاء شده که گویا نظام، بی‌پروا و بی‌رحمانه، معترضان را به رگبارِ گلوله بسته است.

*1-4- «بی‌عملیِ دولتِ اعتدال‌گرا»، مردم را عصبی کرد

آنچه‌که مایۀ نگرانی است، لبریزشدنِ کاسۀ صبر و متانتِ مردم در برابرِ ندانم‌کاری‌ها و انفعال‌ها و کج‌روی‌های دولتِ اعتدال‌گراست. سیاست‌ها و اقدام‌های دولتِ اعتدال‌گرا از آغازِ استقرار تاکنون، همواره معیشتِ مردم را یا در حالتِ تعلیق و انتظار نگاه داشته، یا گرفتارِ سقوط و تنگنا کرده است:

چون‌که عقلت نیست، نسیان میر تُست

دشمن و باطل‌کنِ تدبیرِ تُست

(مثنویِ معنوی، دفترِ چهارم، بیتِ 2290).

انتظارهای بی‌حاصل، وعده‌های پوچ، امیدهای موهوم، کنایه‌های زبانی، نفهمیدنِ حالِ مردم، فرافکنی و مسئولیّت‌گریزی، سیاسی‌کاری و حاشیه‌سازی، همه‌و‌همه مردم را به‌شدّت کلافه و دلزده کرده است. مردم از کارنامۀ کم‌مایۀ کارگزارانِ دولت، بسیار ناخرسند هستند؛ اعتمادِ خود را به آن از دست داده‌اند؛ نسبت به بی‌عملیِ دولت، عصبی و خشمگین هستند؛ احساسِ بی‌دولتی دارند؛ سیّالیّت و شناوریِ بی‌پایان، مضطرب‌شان کرده است؛ و در یک کلام، دولتِ اعتدال‌گرا را شکست‌خورده و مفلوک می‌شمارند. جامعه، حالتِ انفجاری و هیجانی پیدا کرد و در انتظارِ جرقه‌ای است که برآشوبد. البتّه مردم، هیچ گزینۀ برون‌ساختاری ندارند و در پیِ براندازی و ساختارشکنی نیستند، بلکه همچنان به آن تعلّق‌خاطر دارند، امّا از شنیده‌نشدنِ صدای اعتراض‌شان از سوی دولتِ اعتدال‌گرا - و همچنین مجلسِ مطیع و دنباله‌روی آن - بیش از گذشته، پریشان و ناخشنود هستند. دولت به فرزندِ ناخلفی تبدیل شده که نه می‌توان آن را تحمّل کرد و نه می‌توان طرد کرد. این حالتِ قفل‌شدگی و از درون، رنج‌کشیدن و بر خویش پیچیدن، آزاردهنده و مصیبتی مضاعف است. در اینجا، مسأله این است که مردم، راهِ گریز را نمی‌شناسند؛ نمی‌دانند باید چه کنند و چه چاره‌ای بیندیشند.

*1-5- همۀ نظام‌های سیاسی، «مخالفانِ اجتماعیِ محدود» دارند

توقعِ همراهی همۀ مردم با نظام، توقعی نابجاست؛ همۀ دولت‌های مستقر در جهان، بیش‌و‌کم، با مخالفانِ داخلی روبرو هستند و بخش‌هایی از جامعه، آنها را برنمی‌تابند و هر گاه احساس کنند که بستر مساعد است، فعّال می‌شوند:

دَم نمی‌گردد سخن، بی‌لطف و قهر

بر گروهی شهد و بر قومی‌ست، زهر

(مثنویِ معنوی، دفترِ چهارم، بیتِ 136).

در مردم‌سالارترین دولت و جوامع نیز، این وضع به چشم می‌خورد و خاصِ نظامِ اسلامی نیست. ازاین‌رو، نباید از مخالف‌خوانی و ناهمسوییِ پاره‌های از مردم تعجب کرد و آن را نشانۀ پایان‌یافتنِ نظام قلمداد کرد. وجودِ این درصدِ اقلّی و اندک، تأثیرگذار نبوده و نیست و نباید بر اساسِ واکنشِ آنها، دربارۀ آیندۀ انقلاب قضاوت کرد. آنچه‌که مهم است، این است که نظامِ جمهوریِ اسلامی، همچنان بدنۀ اجتماعیِ ایمانی و اعتقادی دارد و هرچند ناخشنودی‌ها و دشواری‌های معیشتی، به اعتراض نسبت به سیاست‌های اقتصادیِ غلطِ دولتِ اعتدال‌گرا رسیده است، امّا به‌هیچ‌رو، دلالتی بر عبورِ مردم از نظام ندارد. افزون‌براین، انقلاب دارای بدنه‌ای اجتماعی همانندِ شهید محسن حججی است که در وفاداری، حدّ و مرزی نمی‌شناسند و جانِ خویش را در طَبَقِ اخلاص نهاده‌اند. با وجودِ چنین کسانی، هیچ جمعی را یارای برانداختنِ نظام نیست.

*1-6- فرصت برای «گره‌گشاییِ غیررسمی از زندگیِ مردم» فراهم است

در خلاء کارآمدیِ دولتِ اعتدال‌گرا، نیروهای انقلابی باید در کنارِ مردم قرار گیرند و نشان دهند که هم برنامه دارند و هم مردمی هستند؛ اینک، فرصت برای گره‌گشاییِ غیررسمی از زندگیِ مردم فراهم شده است و باید این فرصت را قدر دانست و غنیمت شمرد. نه می‌توان مردم را به‌حال‌خویش رها کرد، نه می‌توان آنها را بر ضدّ اشرافی‌گری و بی‌کفایتی، شوراند و به خیابان‌ها کشاند، امّا می‌توان در حدّ مقدور، گره از دشواری‌های گشود و به آنها همدلی و همراهی کرد و نسخۀ علاجِ اساسی را به آنها نشان داد. شاید یکی از معانیِ زمینه‌سازی برای استقرارِ دولتِ جوانِ حزب‌اللهی، همین باشد. فعّالانِ فکری و فرهنگی، باید به‌طورِ مستمر، در پیِ روشنگری و تبیین‌گری باشند و راه را از بیراه به مردم بشناسانند تا دچارِ ناامیدی و سردرگمی نشوند و ریشه‌های دردها و راه‌های علاجِ حقیقی را دریابند. شک ندارم که به‌سلامت، از این گردنۀ دشوار عبور خواهیم کرد:

گر هزاران دام باشد در قدم

چون تو با مایی، نباشد هیچ غم

(مثنویِ معنوی، دفترِ اوّل، بیتِ 4003).

*2- واکاویِ ذهنیّتِ معترضانِ مردمی

[1]. مسألۀ اصلی، فراهم‌کردنِ مجرا/ بستری برای اعتراض نیست؛ چون این حجم از بی‌تدبیرها، طبیعی/ عادی نیست، چنان‌که رهبرِ انقلاب تصریح کرد که برخی از نهادهای رسمی، دچارِ تعطیلی/ اختلال هستند. پس نحوۀ اعتراض یا قالب‌سازی برای اعتراضِ مردمی، فرع بر وجودِ منبعِ رسمیِ اختلال‌خیز است.

[2]. این وضع را یک مرحلۀ دشوار می‌دان